امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

به خونه خودت خوش اومدی پسرم

سلام عزیز دل مامان خوبی خوشگلم؟ روز یکشنبه  من و شما از بیمارستان مرخص شدیم و به اتفاق مامان جون و مامانبزرگ اینا اومدیم خونه خودمون، دایی جون و زندایی جون هم از قبل اومده بودن و منتظرمون بودن، به  خاطر سلامتی شما و من یه گوسفند قربونی کردیم و اومدیم بالا :) به خونه ات خوش اومدی عزیزم، از این به بعد گرمای این خونه تو هستی پسر نازم، انشالا خدا همیشه برامون نگهت داره گلم ♥ دوست دارم عشششششق مامان  ♥♡♥♡♥♡♥♡
10 خرداد 1393

روزی که فرشته آسمونیمون زمینی شد

سلام عشق مامان خوبی پسر خوشگلم؟ عزیزم یادمه آخرین بار اینجا ازت خداحافظی کردم تا یکشنبه 21 ام ولی خبر نداشتم عزیزدلم واسه اومدن پیش مامانیش یکم عجله داره :) جمعه 19 اردیبهشت بود ک صبح با بابایی از خونه مامان جون راه افتادیم بیایم خونه خودمون، میخواستیم خرید کنیم و یکم خونه رو مرتب کنیم تا همه چیز برای ورود گل پسر مامان آماده بشه، خلاصه رفتیم شهروند خرید کردیم و بعدشم رفتیم رستوران طلاییه بعنوان اخرین رستوران دو نفره و اومدیم خونه ساعت 9 و 10 دقیقه شب بود ک رو تخت دراز کشیده بودم ک یهو یه صدایی شنیدم مثل ترکیدن حباب بعدشم ی حجم زیادی از آب جاری شد!! فهمیدم کیسه اب پاره شده، اونقدر ترسیدم ک بلافاصله اشکام جاری شد، با چشم گریون رفتم...
10 خرداد 1393

سیسمونی پسر گلم

سلام مامانی خوبی پسرم؟ امروز میخوام عکسای سیسمونی خوشگلتو برات بذارم، گل ناز مامان همه وسیله هاتو با کلی ذوق و شوق خریدم عزیزدلم، ایشالا که دوستشون داشته باشی ♥♥♥ این یه نمای کلی از اتاقت: این تخت خوشگلت، ایشالا توش خوابای رنگی رنگی ببینی عشقممم: ویترین: کمد: این داخل کمدت پسرم: اینم کتابات عزیزدلمممم، ایشالا باسواد بشی، بخونی و لذت ببری :* اینم ست کالسکه ات: اینم ست وان که بری توش آب بازی کنی مامانی :)   ...
18 ارديبهشت 1393

روزهای آخر بارداری

سلام گل پسرم، خوبی مامانی؟؟ پسر نازم اومدم برات بگم که روز یکشنبه 14 اردیبهشت 93 آخرین ویزیت دکترم رو هم رفتم و قرار شد 1 هفته بعد یعنی 21 اردیبهشت 93، انشالا به امید خدا شما قدمای نازتو تو این دنیا بذاری الان که دارم این مطالب رو مینویسم فقط 4 روز دیگه مهمون دل مامان هستی عزیزدلم، بعد از اون میای بیرون و میشی همه وجود و زندگی مامان راستش هم خییییییلی خوشحالم که بالاخره بعد از 9 ماه انتظار صورت خوشگلتو می بینم، صدای قشنگتو میشنوم و با همه وجود بغلت میکنم ... و هم اینکه خیییییلی دلم برای این روزای دونفره مون تنگ میشه .... تو این 9 ماه، تو فقط و فقط مال من بودی عشقم، توی وجود خودم بودی و هیشکی نمیتونست تو رو از من جدا کنه، ا...
17 ارديبهشت 1393

خرید برای گل پسرم

سلاااااام عزیز دل مامان خوبی پسرم؟؟ از دیروز عصر تا ساعت 10 صبح امروز تکون نخوردیاااا، حسابی مامانو نصف عمر کردی، چیکار میکردی اون تو شیطون؟ دیروز با بابایی و مامان جون رفتیم جمهوری، پاساژ ولیعصر برای عشششقم سیسمونی بخریم، مبارکت باشه عسسسلم، این هم یه عکس کلی از خریدا: ...
12 ارديبهشت 1393

دفاع پروپوزال بابایی

سلام عشق مامان، قند عسل مامان خوش میگذره اون تو؟؟؟ :) چند وقتی میشه اینجا برات چیزی ننوشتم اما هر روز باهات حرف میزنم پسرم جونم برات بگه که خرید سیسمونیت تقریبا تموم شده، فقط مونده پرده های اتاقتو کوتاه کنیم و نصب کنیم با یه سری خورده کاری، به محض تموم شدنش عکساشو برات میذارم خوشگل مامان منم امروز دقیقا 2 هفته هست که تو مرخصی استعلاجی به سر میبرم و نرفتم سرکار، آخه خیلی اذیت میشدم و دکتر بهم مرخصی داده، امروزم وقت دکترمه، ایشالا دوباره صدای قلب کوچولو و پاکت رو میشنوم هورا راستی امروز دفاع پروپوزال بابایی هستش، خیلی واسش زحمت کشیده و اذیت شده، آخه بنده خدا هم سرکار میره هم داره درس میخونه، هم من و شما هم هستیم دیگه مامانی اومدم...
21 اسفند 1392

صحبت مادر و پسری :)

سلام پسرم، سلام عشقم، سلام امیرصدرای من خوبی عزیزدلم؟؟؟ امیدوارم همه چیز اون تو برات عالی باشه عشق من، من دارم همه تلاشمو میکنم، از خوردن چیزای مفید گرفته تا رعایت همه نکاتی که توصیه شده  امروز شنبه 5 بهمنه، سرکار بودم که یهو دلم خواست باهات حرف بزنم اما جلو همکارا نمیشه برای همین اومدم تو وبلاگت تا برات بنویسم ... این روزا همه لحظات روز و شبم رو به تو فکر میکنم، دیگه به معنای واقعی داری همه زندگیم میشی این روزا حس میکنم خییییییییییلی دوستت دارم پسرم، وقتی بهت فکر میکنم یه حس خاصی بهم دست میده، شاید این همون حس مادریه راستش این روزا خیلی به به دنیا اومدنت هم فکر میکنم و ازش میترسم ولی بعدش به خودم میگم اشکال نداره ...
5 بهمن 1392